سيد محمد باقر برقعى
251
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بوسيدم آن لبان چو ياقوتش * و ز غصّههاى گمشده بگسستم وان ميخك سپيد معطّر را * بر حلقههاى گيسوى او بستم * اى ميخك سپيد ! بمان جاويد * بر زلف آن فسونگر خوشاندام وز آرزوى خفتهء ديرينه * بر گوش وى فسانه بخوان آرام * زان آرزو كه خفته ز ناكامى * در غرفههاى كاخ دل حيران زان پس كه بس ز كوشش بىفرجام * پيموده راه وصل ورا شادان * اى مايهء نشاط من ، اى ميخك ! * بس كن دگر فسانهء خاموشى كاين راز سربهمهر نمىماند * پيوسته در پناه فراموشى . . . * بيرون كشد ز پردهء پندارم * اين راز ساحرانهء وهمآميز بس خنده مىزند چو مرواريد * آن برگهاى روشن شوقانگيز * كن عشق خواب رفتهء ديرين را * ز آهنگ مهرپرور خود بيدار بر خوان سرود شادى و سرمستى * اى ميخك ، اى الههء افسونكار ! صبحدم صبحگاهان كه باد جانپرور * آرَد از مقدم بهار خبر بر لب جوى از تطاول با * لرزه افتد به جان نيلوفر وان خروس قشنگ خوش آهنگ * خوانَد آوازِ عشق وقت سحر شود از خواب ماه من بيدار * پا گذارد به ناز در گلزار